فروردین ۲۹، ۱۳۸۲

به یاد احمد شاملو:
عشق عمومی
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لب خند عشق ام بود.
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترک ام
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نام ات را به من بگو
دست ات را به من بده
حرف ات را به من بگو
قلب ات را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست های ات با دستان من آشنا ست

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیبا ترین سرودها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند.

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشنا ست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تو را من دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

فروردین ۲۷، ۱۳۸۲

بعدا این سئوالو حتما به همه پرسی می گذارم که چه چیزی کمک می کنه که ما بتونیم بهتر زندگی کنیم؟ در این ور و اونور که آدم میشنوه همه حرف حکومت و نبود آزادی و ... رو مطرح میکنن.ولی من اصلا این طور فکر نمی کنم.یعنی اگر نظام حکومتی ما هم عوض بشه ولی خود مردم عوض نشن هیچ تغییر عمده ای توی کشور اتفاق نمی افته. محسن مخملباف توی فیلم " گنگ خوابدیده"- که زندگی نامه خودشه - میگفت علت این که از کار نظامی و چریکی به سمت کار فرهنگی حرکت کرده اینه که فهمیده اگه صد تا انقلاب بشه ولی مردم عوض نشن هیچ چیزی عوض نمیشه. من هم باهاش موافقم نمونه دم دستش کشورهای آسیای میانه.اینها آزادی رو به دست آوردن ولی به دلیل این که ظرفیتشو نداشتن خیلی زود از دستش دادن و الآن یک سری نظام های دیکتاتوری مسخره دارن. عکس اون هم صادقه یعنی اگه ملتی طالب آزادی باشن هیچ حکومتی نمی تونه اونها رو به بند بکشه!
یه همین دلایله که زیاد به سیاست - به این مفهومی که توی جامعه ایران هست - زیاد علاقه ندارم . مردم ما بیشتر از اون که سیاسی باشن " سیاست زده" اند. همه ملت ما کلی سیاستمدارن اون هم به سبک خاص خودشون که کاملا با احساسات قاطیه در حالیکه نه احساسات سیاسی داریم و نه سیاست احساساتی و نه سیاستمدار احساساتی.
حالا بعدا باز می نویسم که ما چقدر اخلاقهای بد و واکنشهای غیرمعقول داریم و برای اینکه پیشرفت کنیم باید این اشکالات رو اصلاح کنیم، لااقل اولین قدمش اینه که قبول کنیم این اشکالاتو داریم که فکر می کنم تو همین مرحله هم موندیم.

فروردین ۲۶، ۱۳۸۲

امروز میخوام براتون از یک شخصیت دیگه هم صحبت کنم:"ویل دورانت" نمیدونم اونو تا چه حد میشناسید ولی احتمالا اسم کتاب "تاریخ تمدن " رو شنیدید.یک کتاب عظیم که تمدنهای بشری رو از ابتدا با حال درتمام ابعاد بررسی میکنه و آدم حیرت می کنه که یک نفر چقدر میتونه مطالعه کرده باشه.همه اینها رو گفتم تا به اینجا برسم.یکی دیگه از کتابهای ویل دورانت" لذات فلسفه " است که بیشتر به جامعه شناسی ربط داره تا فلسفه.این کتاب در سال 1929 نوشته شده .به یک پاراگراف از اون توجه کنید:
چون روزگار ماشین است همه چیز باید تغییر کند.ایمنی اجتماعی افزایش یافته ولی ایمنی فردی کمتر شده است؛زندگی جسمانی سالمتر از پیش شده ولی زندگی اقتصادی چنان در زحمت و پیچ و خم گرفتار آمده که هر روز در معرض خطر است.جوانان که دلیرتر و از خود راضی تر از پیش شده اند از نظر مادی به طور بیسابقه ای بیچاره گشته اند و از نظر اقتصادی جاهل مانده اند،چنانکه همین که عشق فرا می رسد به جهت تهی بودن کیسه جرئت ازدواج پیدا نمی کنند.سالها می گذرد و عشق که ضعیفتر شده است بر می گردد اما هنوز هم کیسه پر نشده است؛عشق یک دفعه دیگر هم پس از سالها باز می گردد اما با طراوت و قدرت کمتر،در این هنگام کیسه را پر می باید؛آنها با جشن ازدواج جشن مرگ عشق را هم می گیرند.
چقدر به زندگی حالای ما نزدیک است!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم "جرج برنارد شاو" رو چقدر می شناسید ولی بهتون بگم خیلی آدم باحالیه! این یه نمونه اش:
میگن که جرج برنارد شاو خیلی آدم پول دوستی بوده یه روز توی یکی از مصاحبه ها یه خبرنگاری بهش گیر میده که آقا شما چرا این قدر دنبال پول و مادیات هستید؟ برنارد شاو در جوابش میگه : مگه شما دنبال چی هستید؟ اون هم با افتخار تمام میگه "انسانیت شرافت انسانی جوانمردی و... برنارد شاو میگه:" هرکی دنبال چیزی میره که نداره!"
چند شب پیش فیلم دایره رو دیدم.فیلمی بود که زمان خودش خیلی سرو صدا به پا کرد و شیر طلایی جشنواره ونیز را برد. والان هم این فیلم در توقیف به سر می برد.
داستان فیلم از یک زایشگاه و تولد یک دختر شروع می شود که تمام خانواده دوست داشتند او پسر باشد و به این بهانه به سرنوشت زنان ایرانی می پردازد. در انتها در زندان به دنبال زن ابتدای فیلم می گردیم.
من خودم به هیچ وجه با توقیف افکار موافق نیستم وفکر هم نمی کنم دفن افکار یک نفر- اگرچه مخرب هم باشد- راه حل این مشکل نیست.
در مورد دایره هم باید بگویم که یک فیلم خیلی معمولی با یک سری موضع گیری های افراطی بود.مثل مشکل دختران فراری و... که امروز مد روز شده است(البته امروز تب این نوع فیلمها خیلی کمتر شده است) و جای تعجب هم در این جاست که چرا این فیلم را توقیف کرده اند. در حال این فیلم نسبت به فیلم قبلی پناهی - بادکنک سفید- که به نظرم یک شاهکار بود در سطح خیلی پایین تری قرار داشت.

فروردین ۲۵، ۱۳۸۲

راستش امروز خیلی کار داشتم و وقت نداشتم به وبلاگ فکر کنم ولی یه مطلب جالب توی یه کتاب جمعیت شناسی خوندم که خالی از لطف نیست.
یه طبیعی دان آمریکایی رنج بشر ناشی از افزایش جمعیت رو به عذاب کسی تشبیه کرده که همیشه کفشش از اندازه پاش دو شماره کوچیکتره!
به نظر من این جمله وافعا هوشمندانه و هنرمندانه است.

فروردین ۲۴، ۱۳۸۲

یه مدتی قبل (که خیلی هم قبل نبود) فکر می کردم که آقا این همه اصراری که مردم به داشتن کامپیوتر دارن برای چیه؟ بیشتر فکر می کردم یه جورایی افه است!
بعدش فکر کردم نه کامپیوتر چیز خوبی و وجود یک کامپیوتر در هر خونه لازمه!
الان نمی تونم فکر می کنم که یک خونه بدون کامپیوتر چه شکلیه! مثلا تو همین خونه ما سر این کامپیوتر همیشه دعواست و همیشه یکی تو نوبته و باید ساعتها منتظر بمونه( به ساعت نوشته ام توجه کنین متوجه میشین) و کم کم آدم به این فکر می افته که یک کامپیوتر برای هر خونه واقعا کمه !
نمیدونم چند ماه بعد چی فکر می کنم!

فروردین ۲۳، ۱۳۸۲

چرا وبلاگ؟
اولین روزی که با امکان وبلاگ آشنا شدم رو فکر کنم هیچ وقت یادم نره! توی ماشین اداره بودم و داشتیم از بازدید از یکی از روستاها برمی گشتیم که عباس داشت یه سری اطلاعات کلی راجع به وبلاگ می داد.بیشتر به یک معجزه شبیه بود. فکر این که هر کس میتونه یه روزنامه داشته باشه یه جایی داشته باشه که نظراتشو بنویسه واقعا هیجان آور بود(حتی الان هم هست) نتیجه اون این می شد که هر کس خوش فکرتر باشه میتونه حرفشو بیشتر گسترش بده نه هرکس که به امکانات بیشتری دسترسی داشته باشه. بنابراین پس از مدتی حکومت یک سری افراد خوش فکر پیش میاد.جالبه ! حداقل از لحاظ تئوری به مدینه فاضله نزدیکتر میشیم.
جنبه دیگه وبلاگ که اونهم از لحاظ شخصی جالبه برطرف کردن نیاز افراد (حداقل بعضی از اونها) به presentation است(ببخشید معادل فارسی مناسبی که دقیقا بتونه منظورم برسونه پیدا نکردم).
به نظر من خیلی از آدمها نیاز به مطرح کردن خودشون دارن و با این کار عطشی رو توی خودشون فرو مینشونن.حالا فکر کنین که این مطرح کردن در سطح جهانی باشه.محشره!
خوب تا یادم نرفته یه چیزه دیگه هم بگم.من خیلی از چیزها راجع به ساختن یک وبلاگ از کتاب «راهنمای ساخت وبلاگ» نوشته مهندس حسین یعسوبی یاد گرفتم. این رو نوشتم تا بتونم تا حدودی حقوق این مولف عزیز رو رعایت کرده باشم و هم مرجع خوبی به شما جهت ساخت یک وبلاگ ارائه بدم.
فعلا خداحافظ
میشه گفت این اولین نوشته درست و حسابی وبلاگ منه.(البته به نظر خودم)! برای شروع فکر میکنم باید خودم معرفی کنم.
من یه پزشک هستم که در یکی از شهرهای جنوبی کشور مشغول خدمت هستم.از علائقم جامعه شناسی سینما (این گفتم که اگه بعدها خیلی مطلب در مورد سینما خوندین دلخور نشین)شعر و... است.البته فکر میکنم بعدها بیشتر با هم آشنا بشیم.
اینو میگم قابل توجه کسایی که میخوان رژیم بگیرن یکی از بهترین راههای این کار وبلاگ نویسیه. مثل این دوستم عباس که از وقتی وبلاگ نویس شده حتی از غذا هم افتاده.