خرداد ۰۲، ۱۳۸۲

امروز جو سینمایی واقعا منو گرفته و همه چیزهایی که میخوام براتون بگم درباره سینماست.
نمیدونم چه قدر مطالب سینمایی رو دنبال می کنین؟ ولی اگه به صورت پیگیر سینما رو دنبال می کنین احتمالا در مورد "دگما95" چیزهایی رو شنیدین. برای این که اساسنامه این سبک رو بدونین بهتره این مقاله رو بخونین.
یه مقاله دیگه هم هست که یه کم قدیمیه ولی خالی از لطف نیست و در مورد شرح حال بازیگران کاندید اسکاره

خرداد ۰۱، ۱۳۸۲

بد ندیدم که با توجه به برگزاری جشنواره کن یه حالی هم به این جشنواره بدیم. این عکس خانم کیدمن در جشنواره کنه یه خبر دیگه هم این که خانم کیدمن به عنوان مظهر مد انتخاب شده!
سمیرا مخملباف که با سومین فیلمش یکی از کاندیداهای نخل طلای کن2003 است! چه خوشمان بیاید چه نیاید
به علت تقاضاهای مکرری !؟ که در مورد نحوه ی نظردهی در وبلاگ داشتم باید به عرض همگی برسونم که برای نظردهی - چون code صفحه ی نظردهی غیز از unicode است شما باید لطف نموده و ابتدا بر روی صفحه ی نظردهی right click نموده و سپس از منوی Encoding گزینه ی UTF-8 را انتخاب نموده و سپس نظر خود را مرقوم بفرمایید. ممکن است پس از ارسال متن شما کمی "اجق وجق" شود نگران نباشید. دوباره با تبدیل به unicode از حالت فوق خارج میشود.
امروز واقعا فارسی را پاس داشتم!

اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۲

چند روز که "وب" پر شده از خبرها و اظهارنظرهای مختلف راجع به سانسور اینترنت. ولی یه جایی(احتمالاتوی وبگرد) خوندم که از این که هیچ کی نگران سانسور اینترنت نیست بیشتر از همه باید مجریان سانسور نگران و ناراحت باشند.من هم باهاش موافقم چون اگه این"وب باز"ها (کلمه ای که خودم ساختم ،یه چیزی تو مایه های قمارباز،کفترباز،دخترباز و خیلی" باز" های دیگه. بدون این که قصد توهین به کسی رو داشته باشم این کلمه رو فقط از این لحاظ ساختم چون احساس میکردم "وب" هم مثل اونا اعتیاد آورده) یه خورده هم احساس ناامنی میکردن حتما دنیا رو روی سرشون میذاشتن! چون اعتیاد به اینترنت از شدیدترین انواع اعتیاده!
به مقاله ی جالب دیگه هم خوندم از آقای بهنود که به بهترین وجهی علت شکست دیکتاتوری رو گفته بود. مقاله به این قشنگی کمتر خونده بودم.توصیه می کنم شما هم حتما بخونیدش!

اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۲

واقعا خدا خیر بده این ایرانی جماعتو! خودمم نمیدونم که هیچ کی این وبلاگ فلک زده ی ما رو نمیخونه یا این که کسی حوصله اظهار نظر نداره. حسرت یه نظر رو به دلم گذاشتن!بازم اگه نمیخوندن آدم تکلیفش با خودش روشن تر بود! آخه زور داره حتی داداش آدم زنگ بزنه نظراتشو راجع به وبلاگت بگه! خوب میشد تو همون قسمت نظر دهی اینو نوشت. یا توی offline های مسنجر ببینی که پیام گذاشتن که چرا چیز توی وبلاگ نمی نویسیو و این جور چیزا!
امان از دست خودمون