خرداد ۱۰، ۱۳۸۲

امروز دوباره بعد از مدتها دوباره نشستم و فیلم بیمار انگلیسی رو دیدم! آی حال داد و جای همگیتون خالی کلی هم گریه کردم من اصلا ابایی ندارم بگم که گریه کردم چون فکر می کنم اگه آدم هر چند وقت یکبار گریه نکنه میمیره! در مورد فیلم این قضیه شدیدتره چون فیلمی که نتونه آدم به گریه یا خنده وادار کنه اصلا فیلم قابل اعتنایی نمی تونه باشه
آها داشتم راجع به بیمار انگلیسی صحبت می کردم . فکر می کنم باید فیلمهای خوبی رو که می بینیم بعد از مدتی دوباره ببینیم. چون تو این فاصله تجربیاتی به دست میاد که مطمئنا روی نگاه و درک معنای فیلم تأثیر میذاره.
نوبت اولی که فیلم رو دیدم خیلی سفت و سخت زن و مرد داستان رو محکوم می کردم و اونها رو خائن میدونستم ولی حالا با گذشت زمان نگاهم منطقی تر(البته به نظر خودم) شده و خیلی یک طرفه به قاضی نمیرم و سعی می کنم شرایط هر دو طرف رو در نظر بگیرم.
یه صحنه ای هم آخر فیلم هست( که همین نما اول فیلم هم هست ولی اون موقع معنی اونو بیننده نمی فهمه) و اون شباهت بین سایه های ناشی از تپه های شنی صحرا و نقاشی های توی غاره! این دفعه اگه فیلم رو دیدین دقت کنین!