خرداد ۱۹، ۱۳۸۲

و اما ادامه سفرنامه! تخت جمشید:
یه مورد جالبه دیگه طرز تفکر پادشاهان اون زمانه. به یه نمونه اش توجه کنید:
" به خواست خدا اهورا مزدا من چنانم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آن چه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده ی دروغ نیستم. من بدخشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا بر می انگیزاند، آن را فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم"

این قسمتی از معتقدات داریوش در قرن ششم قبل ازمیلاد بوده است!(یک نکته ی جالب این که همین مطالب را در یکی از کاخهای تخت جمشید به نام سوگندنامه ی خشایارشا در معرض دید عموم گذاشته بودند. ما آخرش نفهمیدیم این نوشته ها مال خشایارشا ست یا متعلق به داریوش. این دیگه آخره دقته مسئولین میراث فرهنگیه!) خوب اگه همین متن کوتاه رو با وضعیت اون موقع بقیه مردم دنیا مقایسه کنیم می بینیم که اینها بیشتر شبیه یک معجزه است.
اصلا بذارین یک قدم جلوتر بریم و وضعیت اون موقع رو با وضعیت فعلیمون مقایسه کنیم.
یه نکته ای توی این متن هست که من خیلی ازش لذت می برم و اون اینکه میگه" دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد" این به نظر من اوج پیشرفت و تمدنه ! چون همین حالا هم ما نمی تونیم این تعادل بین حقوق توانا و ناتوان رو برقرار کنیم و به یکیشون ظلم می کنیم. یه دوره هایی به ناتوانان و الان به افراد به ظاهر توانا.
یه نکته ی دیگه ی خیلی جالب هم هست و اون تنفر این افراد از دروغه. کاری که الان ما روزانه حداقل دو یا سه بار انجام می دهیم.
حتی اگر فکر کنیم که این اعتقادات یه چیزی روی کاغذ(ببخشید سنگ) بوده و بهش عمل نمیشده ( مستندات تاریخی میگه که عمل میشده مستنداتش باشه برای بعد) بازهم از ارزش نظام حکومتی و اعتقادی اون موقع چیزی کم نمیشه. چرا که لااقل این قدر میفهمیدن که چه چیزهایی رو ارزش قرار بدن

خرداد ۱۷، ۱۳۸۲

بهتره به جای اینکه من هردفعه ازتأخیرهام معذرت بخوام یه دفعه از اینکه نمیتونم به طور پیوسته مطلب بنویسم و همیشه بین اونها فاصله میفته معذرت بخوام! آقا من شرمنده ام!
اما تأخیر این دفعه به خاطر یه سفر به شیراز بود که جای شما خالی خیلی هم خوش گذشت آخه من تا به حال شیراز نرفته بودم.
رفته بودم "تخت جمشید" . آدم گاهی اوقات با خودش فکر میکنه که چی شده که یه ملتی با اون همه تعقل و فکر و خیلی نکات مثبت دیگه، کارش به امروز میکشه.
البته فکر نکنین که این سفر به این جا ختم میشه! کلی مطلب قراره که راجع به این سفر بنویسم.
یکی از نکاتی که در تخت جمشید جلب توجه می کرد این بود که به تمام جزئیات دقت شده بود حتی سرباز هایی که از طرف چپ و راست میدید! یکی از تعریفهای هنر اینه:" هنر یعنی پرداختن به جزئیات " و با این تعریف تخت جمشید یکی از مکانهایی است که هنر در آن موج میزند.


مثلاً تو همین عکس سرباز هخامنشی اگه دقت کنین می بینین که به تمام نکات چهره و لباسش- حتی کوچکترین اونها هم - دقت شده و عجیب تره وقتی که بدونیم که با چه ابزار ساده ای این کار ها صورت می گرفته.
تا حالا فکر کرده بودید که این هخامنشی ها چه طوری ریششون رو فر می کردن؟ اگه بگم تعجب می کنین! با یه میله های داغی که ریششون رو دورش می پیچیدن! مثل مکانیسم بابلیس
یه چیز دیگه هم اینکه فهمیدم دیگه کم کم باید به فکر یه دوربین دیجیتال و یه notebook باشم!
این مطلب هنوز ادامه دارد!