یه مورد جالبه دیگه طرز تفکر پادشاهان اون زمانه. به یه نمونه اش توجه کنید:
" به خواست خدا اهورا مزدا من چنانم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آن چه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده ی دروغ نیستم. من بدخشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا بر می انگیزاند، آن را فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم"
این قسمتی از معتقدات داریوش در قرن ششم قبل ازمیلاد بوده است!(یک نکته ی جالب این که همین مطالب را در یکی از کاخهای تخت جمشید به نام سوگندنامه ی خشایارشا در معرض دید عموم گذاشته بودند. ما آخرش نفهمیدیم این نوشته ها مال خشایارشا ست یا متعلق به داریوش. این دیگه آخره دقته مسئولین میراث فرهنگیه!) خوب اگه همین متن کوتاه رو با وضعیت اون موقع بقیه مردم دنیا مقایسه کنیم می بینیم که اینها بیشتر شبیه یک معجزه است.
اصلا بذارین یک قدم جلوتر بریم و وضعیت اون موقع رو با وضعیت فعلیمون مقایسه کنیم.
یه نکته ای توی این متن هست که من خیلی ازش لذت می برم و اون اینکه میگه" دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد" این به نظر من اوج پیشرفت و تمدنه ! چون همین حالا هم ما نمی تونیم این تعادل بین حقوق توانا و ناتوان رو برقرار کنیم و به یکیشون ظلم می کنیم. یه دوره هایی به ناتوانان و الان به افراد به ظاهر توانا.
یه نکته ی دیگه ی خیلی جالب هم هست و اون تنفر این افراد از دروغه. کاری که الان ما روزانه حداقل دو یا سه بار انجام می دهیم.
حتی اگر فکر کنیم که این اعتقادات یه چیزی روی کاغذ(ببخشید سنگ) بوده و بهش عمل نمیشده ( مستندات تاریخی میگه که عمل میشده مستنداتش باشه برای بعد) بازهم از ارزش نظام حکومتی و اعتقادی اون موقع چیزی کم نمیشه. چرا که لااقل این قدر میفهمیدن که چه چیزهایی رو ارزش قرار بدن