چند روزی است که دوباره تظاهرات و اجتماعات دانشجویی دوباره در رأس همه اخبار قرار گرفته است.دوباره التهاب، دوباره جنبش دانشجویی، دوباره
پچ پچ ، دوباره امید ، دوباره انتظار، درست مثل سال 78.
ولی این دفعه من نگران تر از دفعه ی قبل هستم . چون حرف های این دفعه بسیار نگران کننده تر است. دیدی که این بار به قضیه وجود دارد بسیار
خطرناک است.
دوباره برگشتیم به 25 سال پیش. دوباره همه مشکلات را وجود یک شخص می بینیم. دوباره فکر می کنیم که اگر یک شخص خاص از سیستم خارج
شود همه کارها درست می شود. درست مثل تصوری که پدران ما در مورد شاه داشتند. دوباره دارد صدای شعارهای مرگ بر این و آن به گوش می
رسد.
ممکن است این شعارها برای همه نگران کننده نباشد، اما برای من نگران کننده است. چون در پس این شعارها می توان یک نوع خامی ، ناپختگی و
احساسات گرایی را دید.می توان دید که ما هنوز در این 25 سال رشد اجتماعی چندانی نداشته ایم! می توان دید که ما پس از 25 سال هنوز دید سیستماتیک
به موضوع نداریم! می توان دید که قشر دانشجو و فرهیخته ما این دید را دارد وای به حال بقیه! می توان دید که ما از لحاظ وجود عقلانیت در جامعه چه
قدر ضعف داریم! شاید بتوان خیلی چیزهای دیگر را هم دید که من نمیتوانم!
امروز که رفته بودم خیابان به دیوارها نگاه کردم! شعارهای سالهای مختلف را دیدم . روزهای اولی که دیوارنویسی می کردند من خیلی ناراحت بودم ،
ولی الآن می بینم که این دیوار نویسی ها شده اند سند دستکاری نشده ای از تاریخ معاصر. سندی که احساسات ، تفکرات و جو حاکم بر سالهای اخیر را
نشان می دهد.
شعارها را که ببیند اشک در چشمانتان جمع میشود.می شود دید که مردم با چه صفا و صمیمیتی انقلاب کردند، چه خواسته های متعالی داشتند و حالا سر
از کجا در آورده اند! و حالا دوباره به همانجا رسیده ایم. دوباره به جایی رسیده ایم که خواهان مرگ دیگران هستیم. دوباره به جایی رسیده ایم که فکر می کنیم اگر این یا آن
برود همه چیز درست خواهد شد.
بیایید کمی منطقی تر فکر کنیم . بیایید به جای حذف اشخاص فکری کنیم که هر شخصی که بیاید نتواند مخالف نظر مردم کار کند.بیایید کاری کنیم که
دولتمردان واقعاً خادم ما باشند.بیایید کاری کنیم که نسل بعدی ما را سرزنش نکند که چرا این کردی و آن نکردی؟ و ما هم هیچ پاسخی نداشته باشیم.
بیایید از اشتباهات پدران ما که بر دیوار ها حک شده است درس بگیریم. بیایید یک بار و فقط یک بار راهی را که در این صد سال پیموده ایم( از انقلاب مشروطه
تا کنون) بازبینی کنیم.
بیایید فقط راه ها را نپیماییم بلکه بیاندیشیم که به چه راهی می رویم.
بیایید از تجارب پدرانمان استفاده کنیم نه اینکه دوباره تجربه کنیم . شاید اگر گذشتگان این کار را می کردند ما یک گام جلوتر بودیم.
بیایید به جای اینکه همه چیز را خراب کنیم و ازنو بسازیم، فقط قسمت
های خراب یک چیز بسازیم
امیدوارم بقیه هم قبل ازاعمالشان فکر کنند نه پس از آن.
می دانم شاید این حرف ها درحال حاضر به مذاق خیلی ها خوش نیاید ، ولی بدانیم که رادیکال ترین راهها بهترین راه نیست.