نمی دونم مطلب " پنی سیلین "چقدر به دلتون نشسته باشه؟ البته ممکنه پزشکان این قضیه رو بیشتر درک کنن چون یه مشکلی که همیشه باهاش دست به گریبانن! ممکنه که فکر کنین که دادن یه پنی سیلین مشکل خاصی نداره ولی مشکل تجویز یه دارو نیست این طرز تفکر مردم ایرانه که مشکل داره!
به کسی برنخوره همه ما به درجاتی همین طوری هستیم و ربطی نداره که مدرک ما چی باشه یا در چه سطح اجتماعی باشیم مثلاً همین شخصیت خیالی همین داستان قبلی میتونه یه مهندس، معلم یا حتی یکی از همکارای بیمارستانی خودمون باشه (مثلاً یه لیسانس علوم آزمایشگاهی باشه فکر نکنین غلو می کنم من یه پرستار رو می شناسم که می گفت قرصهای ضدبارداری سرطان زا هستند!) یعنی من گاهی با خودم فکر می کنم که این درسی رو که ماها توی دانشگاه می خونیم به جز اضافه کردن یه سری محفوظات چه چیزی به ما اضافه می کنه؟ آیا قدرت تحلیل ما رو هم بالا می بره؟ آیا به ما این احساس رو میده که به یک نفر و تخصصش اعتماد کنیم؟
گاهی اوقات یه چیزای بدیهی رو هم زیر سوال می بریم که نمی دونم چی بگم ! آیا تا به حال به این فکر کردیم این چیزی رو که مای غیر متخصص فهمیدیم اون دکتر یا مهندس که چند سال درسشو خونده نمی فهمه؟ چقدر برای شعور و فکر بقیه ارزش قائلیم؟
نمیدونم چقدر با این موضوع برخورد داشتین که در حیطه تخصصی شما یه نفر شخص کاملاً عوام( از لحاظ اون تخصص خاص) اظهارنظرهای کاملاً تخصصی میکنه و اعصاب آدم رو به هم میریزه؟ در همین داستان اگه دقت کنین همین آقا افشین و خیلی از بیماران در واقع خودشان تشخیص بیماری را داده اند و فقط دنبال کسی می گردند که آنها رو تأیید کنه و هر کی هم که اونا را تأیید نکنه هیچی نمی فهمه!! من نمی دونم این با کدوم منطقی سازگاره؟ اصلاً این عقل کل بودن ایرانی ها واقعاً حیرت آوره! واین فقط به امور پزشکی منحصر نیست در همه امور این طوره
توی خونه نشستین یه دفعه تلویزیون اعلام می کنه که دولت آمریکا تصمیم گرفته با فلان دولت رابطه اش رو قطع کنه. خدا نکنه که چند نفر دور هم جمع باشن نظرات عالمانه یکی پس از دیگری شروع میشه: آقا بوش اشتباه کرد که رابطه اش رو قطع کرد و یکی دیگه نظر میده که نه درست بوده و بحث در می گیره .
آخه یکی نیست بگه پدر من بوش خودش عمری توی سیاست بوده که هیچ 50 نفر مشاور توی هر کارش داره ما با دو زار سواد در مورد کارای اون هم نظر می دیم!!!!
همین تعمیم بدین به اقتصاد، ورزش و .... امیدوارم یه روزی برسه که هر کسی با یه پشتوانه علمی حرف بزنه نه همین طور از روی شکمش( البته اون روز فکر می کنم توی ایران دیگه کسی حرفی برای گفتن نداشته باشه) و هر کسی به شعور و تخصص بقیه احترام بذاره.
اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۲
چند روز که "وب" پر شده از خبرها و اظهارنظرهای مختلف راجع به سانسور اینترنت. ولی یه جایی(احتمالاتوی وبگرد) خوندم که از این که هیچ کی نگران سانسور اینترنت نیست بیشتر از همه باید مجریان سانسور نگران و ناراحت باشند.من هم باهاش موافقم چون اگه این"وب باز"ها (کلمه ای که خودم ساختم ،یه چیزی تو مایه های قمارباز،کفترباز،دخترباز و خیلی" باز" های دیگه. بدون این که قصد توهین به کسی رو داشته باشم این کلمه رو فقط از این لحاظ ساختم چون احساس میکردم "وب" هم مثل اونا اعتیاد آورده) یه خورده هم احساس ناامنی میکردن حتما دنیا رو روی سرشون میذاشتن! چون اعتیاد به اینترنت از شدیدترین انواع اعتیاده!
به مقاله ی جالب دیگه هم خوندم از آقای بهنود که به بهترین وجهی علت شکست دیکتاتوری رو گفته بود. مقاله به این قشنگی کمتر خونده بودم.توصیه می کنم شما هم حتما بخونیدش!
به مقاله ی جالب دیگه هم خوندم از آقای بهنود که به بهترین وجهی علت شکست دیکتاتوری رو گفته بود. مقاله به این قشنگی کمتر خونده بودم.توصیه می کنم شما هم حتما بخونیدش!
اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۲
واقعا خدا خیر بده این ایرانی جماعتو! خودمم نمیدونم که هیچ کی این وبلاگ فلک زده ی ما رو نمیخونه یا این که کسی حوصله اظهار نظر نداره. حسرت یه نظر رو به دلم گذاشتن!بازم اگه نمیخوندن آدم تکلیفش با خودش روشن تر بود! آخه زور داره حتی داداش آدم زنگ بزنه نظراتشو راجع به وبلاگت بگه! خوب میشد تو همون قسمت نظر دهی اینو نوشت. یا توی offline های مسنجر ببینی که پیام گذاشتن که چرا چیز توی وبلاگ نمی نویسیو و این جور چیزا!
امان از دست خودمون
امان از دست خودمون
اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۲
برای چه گوآرا
و مرد افتاده بود.
یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمینیان گرد آمده اشک ریزان خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد به پای خاست
نخستین کس را بوسه یی داد
و گام در راه نهاد.
گابریل گارسیا مارکز
این شعری از مارکز بود که فکر می کنم در حال حاضر- با توجه به بیماری سرطانش - بیشتر مناسب حال خودش باشه. البته به جز قسمت آخر که به پا شدنی دیگر در کار نیست اگر چه خیلی ها دوست دارن این جوری باشه!
و مرد افتاده بود.
یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمینیان گرد آمده اشک ریزان خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد به پای خاست
نخستین کس را بوسه یی داد
و گام در راه نهاد.
گابریل گارسیا مارکز
این شعری از مارکز بود که فکر می کنم در حال حاضر- با توجه به بیماری سرطانش - بیشتر مناسب حال خودش باشه. البته به جز قسمت آخر که به پا شدنی دیگر در کار نیست اگر چه خیلی ها دوست دارن این جوری باشه!
اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۲
در ادامه خبر دیروز در مورد اشتیاق خیره کننده ایرانیها به اینترنت اینم باید بگم که عباس می گفت که سایت گویا در روز حدود چهل هزار نفر بازدید کننده دارد، در حالیکه پر بیننده ترین سایت انگلیسی صد و بیست هزار نفر بیننده دارد. با توجه به تفاوت میزان دسترسی مردم به اینترنت در ایران و انگلستان واقعا جالبه.
این روزها هم بحث محدودیت ایجاد شده برایISP ها بحث روزه!
به نظرم چیز عجیبی نیست! در جایی که یک نفر(سینا مطلبی) را می گیرند و چند روز بعد مشخص میشه که اون از استخرهای زنانه فیلم می گرفته و به خارجیها میفروخته انتظار بیشتری نمیشه داشت.
اما یه خبر جالب که " آمریکا در حال فروپاشی است" واقعاً آدم نمیدونه چی بگه( اونهم با این استدلال)
البته فکر نکنید که این امر فقط مشکل این آقاست! خیلی از طبقه تحصیل کرده هم همین نظر را دارند منتهی با استدلالهی پیشرفته تر.
مشکل این است که ما نمی خواهیم حقیقت را بپذیریم. اگرچه ممکن است این واقعیت را دوست نداشته باشیم.حالا که جنگ عراق و آمریکا تمام شده این را می گویم. در تمام مدت جنگ کلی از افراد جامعه می گفتند که آمریکا در باتلاق عراق گیر می افتد و...
من نمیدونم آدم به چه استدلالی این حرف رو ممکنه بزنه! ممکن ما دوست نداشته باشیم که آمریکا عراق رو شکست بده ولی این امر با توجه به تفاوت قدرت عراق و آمریکا قطعاً اتفاق می افتاد.چه ما بخواهیم چه نخواهیم!
بهتره که منطقی باشیم که این کار به نظر من کلید حل مشکلات ماست
این روزها هم بحث محدودیت ایجاد شده برایISP ها بحث روزه!
به نظرم چیز عجیبی نیست! در جایی که یک نفر(سینا مطلبی) را می گیرند و چند روز بعد مشخص میشه که اون از استخرهای زنانه فیلم می گرفته و به خارجیها میفروخته انتظار بیشتری نمیشه داشت.
اما یه خبر جالب که " آمریکا در حال فروپاشی است" واقعاً آدم نمیدونه چی بگه( اونهم با این استدلال)
البته فکر نکنید که این امر فقط مشکل این آقاست! خیلی از طبقه تحصیل کرده هم همین نظر را دارند منتهی با استدلالهی پیشرفته تر.
مشکل این است که ما نمی خواهیم حقیقت را بپذیریم. اگرچه ممکن است این واقعیت را دوست نداشته باشیم.حالا که جنگ عراق و آمریکا تمام شده این را می گویم. در تمام مدت جنگ کلی از افراد جامعه می گفتند که آمریکا در باتلاق عراق گیر می افتد و...
من نمیدونم آدم به چه استدلالی این حرف رو ممکنه بزنه! ممکن ما دوست نداشته باشیم که آمریکا عراق رو شکست بده ولی این امر با توجه به تفاوت قدرت عراق و آمریکا قطعاً اتفاق می افتاد.چه ما بخواهیم چه نخواهیم!
بهتره که منطقی باشیم که این کار به نظر من کلید حل مشکلات ماست
اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۲
امروز یه مطلب خیلی جالب خوندم. واقعاُ جالب نیست که فارسی دومین زبان از نظر تولید محتوی در اینترنته! اگه اینم جز GRANDIOSITY ( این کلمه در علم روانپزشکی به معنای یه جور خود بزرگ بینی و اعتماد به نفس بیش از حده) ما ایرانیها نباشه(چون ما همیشه عادت داریم یا افتخاراتمونو بزرگتر از معمول جلوه بدیم یا افتخارات غیرواقعی به خودمون نسبت بدیم) با توجه به جمعیت فارسی زبان در نظر بگیریم خیلی خوبه.
علتش هم به نظر من اینه که ما امکان برقراری ارتباط با همو نداریم. شاید هم به این علت باشه که تمام مسیرهای انتشار اطلاعات بسته شده و اینترنت به گواهی خیلی از نویسندگان و روزنامه نگاران آخر راه مسیر آزاد اطلاعاته.
شاید یه علته دیگش هم این باشه که دنیای اینترنت تو ایران یکی از معدود جاهایی که بیشتر به وسیله بخش خصوصی گسترش پیدا کرده و از " حمایتهای " دولت خبری نیست.تقریبا این دیگه به یه قانون تبدیل شده (حداقل برای من ) که هر جا دست دولت میاد تو کار اون کار از اساس خراب میشه و دیگه هیچ جوری نمیشه درستش کرد. نمونه هاشم زیاده.
از طرفی میشه نتیجه گیری کرد که اگه توی این مملکت دست بخش خصوصی باز باشه میشه کارهای خوبی کرد.
ولی نمیدونم این فعالیتها تا کی ادامه داره؟
علتش هم به نظر من اینه که ما امکان برقراری ارتباط با همو نداریم. شاید هم به این علت باشه که تمام مسیرهای انتشار اطلاعات بسته شده و اینترنت به گواهی خیلی از نویسندگان و روزنامه نگاران آخر راه مسیر آزاد اطلاعاته.
شاید یه علته دیگش هم این باشه که دنیای اینترنت تو ایران یکی از معدود جاهایی که بیشتر به وسیله بخش خصوصی گسترش پیدا کرده و از " حمایتهای " دولت خبری نیست.تقریبا این دیگه به یه قانون تبدیل شده (حداقل برای من ) که هر جا دست دولت میاد تو کار اون کار از اساس خراب میشه و دیگه هیچ جوری نمیشه درستش کرد. نمونه هاشم زیاده.
از طرفی میشه نتیجه گیری کرد که اگه توی این مملکت دست بخش خصوصی باز باشه میشه کارهای خوبی کرد.
ولی نمیدونم این فعالیتها تا کی ادامه داره؟
اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۲
اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۲
امروز که می خواستم بیام تو وبلاگ چیز بنویسم با خودم گفتم " آخه تو با چه رویی می خوای بعد این همه مدت بری چیز بنویسی ؟ چه جوری می خوای توضیح بدی که این همه مدت کجا بودی؟!" ولی امروز که اومدم به وبلاگ سر زدم دیدم نه ! همچین هم شرمنده نیستم! چون از اون موقع نه کسی نظری داده نه کسی چیزی گفته ! بنابراین به خودم گفتم : نه فرهنگ! خودت خیلی دست بالا گرفتی ! آخه کی میاد چرت وپرتهای تو رو بخونه و این جوری یه خورده از "وجدان دردم" کم شد!( خداییش دیدید چند علامت تعجب تو همین یه تیکه گذاشتم!)
ولی به خدا تقصیر من نبود همش تقصیر کار بود چند شب تا دیر وقت مشغولم ،تازه وقتی هم دست و بالم آزاد میشه conect نمیشم.
امروز که اومدم توی "دهکده جهانی" یه خبر بد شنیدم. گابریل گارسیا مارکز مبتلا به سرطان شده و یه گوشه ای خزیده. یه نامه هم نوشته که توصیه می کنم بخونید. چون بهترین کسی که می تونن احساس مردن رو توضیح بده یه نویسنده است اونم کسی مثل مارکز.
یه مقاله دیگه هم هست در مورد آقای خاتمی که توصیه می کنم اونم بخونید. برای خودم از این لحاظ جالب بود چون فکر میکردم تنها کسی که این جوری به آقای خاتمی انتقاد می کنه من هستم، ولی دیدم نه یکی دیگه هم پیدا شد.
ولی به خدا تقصیر من نبود همش تقصیر کار بود چند شب تا دیر وقت مشغولم ،تازه وقتی هم دست و بالم آزاد میشه conect نمیشم.
امروز که اومدم توی "دهکده جهانی" یه خبر بد شنیدم. گابریل گارسیا مارکز مبتلا به سرطان شده و یه گوشه ای خزیده. یه نامه هم نوشته که توصیه می کنم بخونید. چون بهترین کسی که می تونن احساس مردن رو توضیح بده یه نویسنده است اونم کسی مثل مارکز.
یه مقاله دیگه هم هست در مورد آقای خاتمی که توصیه می کنم اونم بخونید. برای خودم از این لحاظ جالب بود چون فکر میکردم تنها کسی که این جوری به آقای خاتمی انتقاد می کنه من هستم، ولی دیدم نه یکی دیگه هم پیدا شد.
اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۲
حتما یادتون هست که چند وقت پیش نوشتم که ما دوست داریم روال طبیعی قضایا رو به هم بزنیم.حالا به یه نمونه ی دیگش برخوردم.
در شورای عالی اداری تصویب شده که طرح افزایش بانوان در پست های مدیریتی تصویب شد. آخه آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه! اصلا اصل این طرح خنده داره!-خانمهای محترم عصبانی نشن و یه کم صبر کنن و بقیه مطلب رو هم بخونن- فکر کنین ما به کجا رسیدیم که معیار ارتقا شغلی شده جنسیت! فکر کنین که اگه طبق روال عادی پیش بره چی میشه؟ اگه خانمی لایق باشه- که حتما در بینشون هست- خوب خود به خود ارتقا پیدا میکنه و نیازی به طرح و غیره نداره! اگه هم لایق نباشه واسه چی میخواییم ببریمش رده ی بالاتر ! که یه سال بعد با کلی اخم وتخم و لعن و نفرین و از دست دادن اعتماد به نفس برگردونیمش سر جای اولش؟ تازه من فکر می کنم چون خیلی از این نوع مدیران بر حسب شایستگی صعود نکردن، یه دید خیلی بدی نسبت به مدیریت خانمها ایجاد میشه- و این جوی رو که الان هست تشدید هم میکنه-
گذشته از همه ی اینها تمام این طرح با شعار اصلی دولت که " شایسته سالاری " در تضاده.
حالا تصمیم بگیرید میخواید بخندید یا گریه کنید؟!
در شورای عالی اداری تصویب شده که طرح افزایش بانوان در پست های مدیریتی تصویب شد. آخه آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه! اصلا اصل این طرح خنده داره!-خانمهای محترم عصبانی نشن و یه کم صبر کنن و بقیه مطلب رو هم بخونن- فکر کنین ما به کجا رسیدیم که معیار ارتقا شغلی شده جنسیت! فکر کنین که اگه طبق روال عادی پیش بره چی میشه؟ اگه خانمی لایق باشه- که حتما در بینشون هست- خوب خود به خود ارتقا پیدا میکنه و نیازی به طرح و غیره نداره! اگه هم لایق نباشه واسه چی میخواییم ببریمش رده ی بالاتر ! که یه سال بعد با کلی اخم وتخم و لعن و نفرین و از دست دادن اعتماد به نفس برگردونیمش سر جای اولش؟ تازه من فکر می کنم چون خیلی از این نوع مدیران بر حسب شایستگی صعود نکردن، یه دید خیلی بدی نسبت به مدیریت خانمها ایجاد میشه- و این جوی رو که الان هست تشدید هم میکنه-
گذشته از همه ی اینها تمام این طرح با شعار اصلی دولت که " شایسته سالاری " در تضاده.
حالا تصمیم بگیرید میخواید بخندید یا گریه کنید؟!
اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۲
آخ اگه این عباس نبود من چیکار می کردم؟! اینو برای این گفتم که عباس تونست آخرش این سیستم نظر سنجی رو راه بندازه.واقعا دستش درد نکنه .
خوب از این به بعد می تونم منتظر نظرات شما باشم. این جوری خیلی خوبه چون می تونم از نظرات خواننده ها مطلع بشم و به قول خارجی ها feedback دریافت کنم و این طوری شاید کیفیت کارم ارتقا پیدا کنه.
حالا سعی می کنم در روزهای بعد نظرسنجی رو به صورت های دیگه ای هم ارائه بدم.
یه وبلاگ دیروز دیدم که جالب بود. وبلاگ کلبه شیوا خانم . این وبلاگ برای من از دو جنبه جالب بود.یکیش اینکه این خانم-البته مطمئن نیستم- درباره روابط جنسی قبل از ازدواج صحبت کرده بود و می خواست بیطرفانه به قضیه نگاه بکنه. این از این جهت جالب بود که معمولا خانم های جامعه ی ما همیشه سعی می کنن یه دید منفی راجع به این جور روابط داشته باشن(حتی اگه عقیده ی واقعیشون نباشه) .
دوم اینکه درضمن برای آزادی عمل و عقیده ی دیگران احترام قائل شده بود و نخواسته بود که براشون تعیین تکلیف کنه بلکه فقط میخواست که آگاهشون کنه.این یعنی تحمل و صحبت کردن با یک عقیده ی مخالف نه رد اون. این به آدم این امیدواری رو میده که شاید نسلهای بعدی بهتر بتونن همدیگه رو تحمل کنن و بیشتر با هم حرف بزنن.
خوب از این به بعد می تونم منتظر نظرات شما باشم. این جوری خیلی خوبه چون می تونم از نظرات خواننده ها مطلع بشم و به قول خارجی ها feedback دریافت کنم و این طوری شاید کیفیت کارم ارتقا پیدا کنه.
حالا سعی می کنم در روزهای بعد نظرسنجی رو به صورت های دیگه ای هم ارائه بدم.
یه وبلاگ دیروز دیدم که جالب بود. وبلاگ کلبه شیوا خانم . این وبلاگ برای من از دو جنبه جالب بود.یکیش اینکه این خانم-البته مطمئن نیستم- درباره روابط جنسی قبل از ازدواج صحبت کرده بود و می خواست بیطرفانه به قضیه نگاه بکنه. این از این جهت جالب بود که معمولا خانم های جامعه ی ما همیشه سعی می کنن یه دید منفی راجع به این جور روابط داشته باشن(حتی اگه عقیده ی واقعیشون نباشه) .
دوم اینکه درضمن برای آزادی عمل و عقیده ی دیگران احترام قائل شده بود و نخواسته بود که براشون تعیین تکلیف کنه بلکه فقط میخواست که آگاهشون کنه.این یعنی تحمل و صحبت کردن با یک عقیده ی مخالف نه رد اون. این به آدم این امیدواری رو میده که شاید نسلهای بعدی بهتر بتونن همدیگه رو تحمل کنن و بیشتر با هم حرف بزنن.
اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۲
آقا امان از این جلسات اداری ! امروز از هشت و نیم صبح تا ده شب- به خدا راست میگم- توی جلسات مختلف بودم . دارم می میرم! این قدر نوشتم تا فقط یه چیزی نوشته باشم. البته اصلا این جوری دوست ندارم و شرمنده همه دوستان هستم ولی گاهی پیش میاد چاره ای نیست - حتما منو می بخشید-
راستی دیروز وبلاگم بیشترین آمار بازدید کننده رو از اول درست شدنش داشت. به خدا نمیخوام کلیشه ای حرف بزنم ولی دیگه کم کم دارم خجالت می کشم الکی حرف بزنم فکر می کنم خیلی ها - لااقل بیشتر از حالا- حرفهای منو میخونن و اگه یه حرف نادرست بزنم پیش افراد بیشتری شرمنده می شم. این شاید حسن وبلاگ باشه که آدمو مجبور به مطالعه کنه!
امشب چقدر قسم خوردم.
راستی دیروز وبلاگم بیشترین آمار بازدید کننده رو از اول درست شدنش داشت. به خدا نمیخوام کلیشه ای حرف بزنم ولی دیگه کم کم دارم خجالت می کشم الکی حرف بزنم فکر می کنم خیلی ها - لااقل بیشتر از حالا- حرفهای منو میخونن و اگه یه حرف نادرست بزنم پیش افراد بیشتری شرمنده می شم. این شاید حسن وبلاگ باشه که آدمو مجبور به مطالعه کنه!
امشب چقدر قسم خوردم.
اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۲
میخوام امروز به بحثی رو شروع کنم که شاید مدتهای طولانی- البته از جنبه های مختلف- لازم باشه روش بحث بشه. موضوع اینه که چرا ما - منظورم ایرانی ها- از نشون دادن چهره ی واقعیمون و فاش شدن هویتمون واهمه داریم؟تا حالا به این موضوع دقت کرده بودید؟اگه بخوام مثالهاشو بگم سر به فلک می کشه.
از خودم شروع می کنم که به بقیه برنخوره! خود من- یا خیلیهای دیگه- اولی که میخواستم وبلاگ رو راه بندازم با خودم گفتم یه E-mail الکی بسازم و اونو بدم برای ثبت نام وبلاگ.الان هم اگه سری به وبلاگ ها بزنین متوجه این قضیه خواهید شد. اصلا اگه یادداشتهای اول منو خونده باشید،دیدید که اول فقط اسم من زیر نوشته هام بود. بعدا اسم کاملم رو نوشتم. یه نمونه ی دیگش این بود که وقتی یکی از دوستام می خواست وبلاگ درست کنه واهمه داشت که«آدم با نوشتن خودشو لخت و تا حدودی بی سلاح می کنه». فکر می کنم که یکی از دلایلی که "chat " هم توی ماها این قدر طرفدار داره اینه.
البته من معتقدم که این رفتارها - واصولا هر رفتاری دیگه ای- نمی تونه بی علت باشه و باید دنبال علتش گشت. فعلا این موضوع رو مطرح کردم تا یه گوشه ای از ذهنتون باشه بعدا بیشتر در موردش صحبت می کنیم.
از خودم شروع می کنم که به بقیه برنخوره! خود من- یا خیلیهای دیگه- اولی که میخواستم وبلاگ رو راه بندازم با خودم گفتم یه E-mail الکی بسازم و اونو بدم برای ثبت نام وبلاگ.الان هم اگه سری به وبلاگ ها بزنین متوجه این قضیه خواهید شد. اصلا اگه یادداشتهای اول منو خونده باشید،دیدید که اول فقط اسم من زیر نوشته هام بود. بعدا اسم کاملم رو نوشتم. یه نمونه ی دیگش این بود که وقتی یکی از دوستام می خواست وبلاگ درست کنه واهمه داشت که«آدم با نوشتن خودشو لخت و تا حدودی بی سلاح می کنه». فکر می کنم که یکی از دلایلی که "chat " هم توی ماها این قدر طرفدار داره اینه.
البته من معتقدم که این رفتارها - واصولا هر رفتاری دیگه ای- نمی تونه بی علت باشه و باید دنبال علتش گشت. فعلا این موضوع رو مطرح کردم تا یه گوشه ای از ذهنتون باشه بعدا بیشتر در موردش صحبت می کنیم.
اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۲
آمار بازدید کنندگان از وبلاگم بعد از اون که مطلبی در مورد "سارس " نوشتم به شدت بالا رفته و مثل اینکه این مطلب مورد توجه دوستان واقع شده . از این به بعد سعی می کنم از این مطالب بیشتر بنویسم. ولی باور کنید واقعا کار وقت گیریه! مثلا همون مطلب حدود 2 ساعت - فقط تایپش- وقت گرفت. ولی سعی می کنم به خاطر دوستان وقت گیر بیارم.
جاتون خالی! یه کتاب HTML گیر اوردم. اینکه میگم گیر اوردم تعجب نکنید چون تو جایی که من هستم این جور چیزها واقعا یه سورپریزه! بنابراین منتظر تغییرات توی وبلاگ باشید.
جاتون خالی! یه کتاب HTML گیر اوردم. اینکه میگم گیر اوردم تعجب نکنید چون تو جایی که من هستم این جور چیزها واقعا یه سورپریزه! بنابراین منتظر تغییرات توی وبلاگ باشید.
اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۲
از تأخیر چند روزه ام واقعا شرمنده ام مأموریت رفته بودم جایی که دسترسی به اینترنت نداشتم.خوب ولی امروز یه سری مطالبی دارم که فکر می کنم همتون علاقه مند به شنیدنش باشید. همتون حتما اسم SARS رو شنیدید. امروز یه سری مطلب از سایت سازمان بهداشت جهانی W.H.O گیر آوردم که ترجمه اش کردم و مینویسم که همتون بدونید:
SARS چیه؟
سارس مخفف کلمات Severe Acute Respiratory Syndrom است که معنای فارسی اش میشه " نشانگان حاد شدید تنفسی"(ببخشید که فارسی اش کمی بی معنیه). علت بیماری سارس دقیقا مشخص نیست ولی احتمالا به علت یه ویروس جهش یافته از خانواده ویروسهای سرما خوردگیه. سازمان بهداشت جهانی برای کنترل جهانی بیماری و یکنواختی در مورد تعریف و مراقبت از بیماران در سراسر جهان این تعریفها و اقدامات رو پیشنهاد کرده است:
تعریف فرد بیمار( این تعریف در اول آوریل2003 بازبینی شده است):
این تعریف بر مبنای یافته و اطلاعات موجود می باشد و ممکن است در آینده تغییر کند.
مورد مشکوک:
الف - هر فردی که پس از اول نوامبر2002 علائم زیر را از خود نشان دهد:
- تب بالا( بیش از38 درجه)
- سرفه یا تنفس مشکل
- در معرض بیماری قرار گرفتن 10 روز قبل از شروع علائم
در معرض قرار گرفتن به دو صورت تعریف میشود:
1- تماس نزدیک ( پرستاری از بیمار،زندگی با بیمار و یا تماس مستقیم با خلط یا مایعات بدن فرد مشکوک یا با احتمال بالای بیماری سارس)
2- سکونت در مناطق آلوده( چین ، هنگ کنگ،تایوان،سنگاپور و ...)
ب - هر فردی که پس از اول نوامبر 2002 فوت به علت بیماری تنفسی نا مشخص فوت کند( در معرض بیماری هم باشد).
حال اگرفرد در عکس قفسه سینه اش تغییراتی داشته باشد احتمال بیماری بیشتر می شود( مورد محتمل بیماری).
آیا باید از سارس ترسید؟
- اگرچه کنترل بیماریهای تنفسی بسیار مشکل است،ولی با رعایت بهداشت فردی میتوان از آنها پیشگیری نمود.در ژاپن سارس شایع نیست( تنها کشور آسیای جنوب شرقی که در آن سارس وجود ندارد) و آن را به رعایت بهداشت فردی توسط آنها نسبت می دهند.
- بیماری سارس مساوی با مرگ نیست. تنها 5-3% بیماران می میرند.
- سارس در حال حاضر هیچ درمان یا واکسنی ندارد و بهترین راه پیشگیری از آن است.
- برخورد با فرد آلوده به معنای بیماری نیست و باید تماس نزدیک وجود داشته باشد.
- تا کنون طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی(12 آوریل2003) هیچ موردی در ایران گزارش نشده است. نزدیکترین کشور داری مورد مثبت کویت است.
- بهتر است سفرهای غیر ضروری به مناطق آلوده لغو شود.
- نکته جالب اینکه از اول ژانویه 2003 تا 12 آوریل2003 (ظرف4 ماه )375000 مقاله در مورد بیماری سارس چاپ شده است.( محاسبه کنید سرعت تولید اطلاعات در جهان امروز را)
این مطالب آخرین مطالب چاپ شده سازمان بهداشت جهانی در مورد بیماری سارس است. امیدوارم استفاده بکنید.
SARS چیه؟
سارس مخفف کلمات Severe Acute Respiratory Syndrom است که معنای فارسی اش میشه " نشانگان حاد شدید تنفسی"(ببخشید که فارسی اش کمی بی معنیه). علت بیماری سارس دقیقا مشخص نیست ولی احتمالا به علت یه ویروس جهش یافته از خانواده ویروسهای سرما خوردگیه. سازمان بهداشت جهانی برای کنترل جهانی بیماری و یکنواختی در مورد تعریف و مراقبت از بیماران در سراسر جهان این تعریفها و اقدامات رو پیشنهاد کرده است:
تعریف فرد بیمار( این تعریف در اول آوریل2003 بازبینی شده است):
این تعریف بر مبنای یافته و اطلاعات موجود می باشد و ممکن است در آینده تغییر کند.
مورد مشکوک:
الف - هر فردی که پس از اول نوامبر2002 علائم زیر را از خود نشان دهد:
- تب بالا( بیش از38 درجه)
- سرفه یا تنفس مشکل
- در معرض بیماری قرار گرفتن 10 روز قبل از شروع علائم
در معرض قرار گرفتن به دو صورت تعریف میشود:
1- تماس نزدیک ( پرستاری از بیمار،زندگی با بیمار و یا تماس مستقیم با خلط یا مایعات بدن فرد مشکوک یا با احتمال بالای بیماری سارس)
2- سکونت در مناطق آلوده( چین ، هنگ کنگ،تایوان،سنگاپور و ...)
ب - هر فردی که پس از اول نوامبر 2002 فوت به علت بیماری تنفسی نا مشخص فوت کند( در معرض بیماری هم باشد).
حال اگرفرد در عکس قفسه سینه اش تغییراتی داشته باشد احتمال بیماری بیشتر می شود( مورد محتمل بیماری).
آیا باید از سارس ترسید؟
- اگرچه کنترل بیماریهای تنفسی بسیار مشکل است،ولی با رعایت بهداشت فردی میتوان از آنها پیشگیری نمود.در ژاپن سارس شایع نیست( تنها کشور آسیای جنوب شرقی که در آن سارس وجود ندارد) و آن را به رعایت بهداشت فردی توسط آنها نسبت می دهند.
- بیماری سارس مساوی با مرگ نیست. تنها 5-3% بیماران می میرند.
- سارس در حال حاضر هیچ درمان یا واکسنی ندارد و بهترین راه پیشگیری از آن است.
- برخورد با فرد آلوده به معنای بیماری نیست و باید تماس نزدیک وجود داشته باشد.
- تا کنون طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی(12 آوریل2003) هیچ موردی در ایران گزارش نشده است. نزدیکترین کشور داری مورد مثبت کویت است.
- بهتر است سفرهای غیر ضروری به مناطق آلوده لغو شود.
- نکته جالب اینکه از اول ژانویه 2003 تا 12 آوریل2003 (ظرف4 ماه )375000 مقاله در مورد بیماری سارس چاپ شده است.( محاسبه کنید سرعت تولید اطلاعات در جهان امروز را)
این مطالب آخرین مطالب چاپ شده سازمان بهداشت جهانی در مورد بیماری سارس است. امیدوارم استفاده بکنید.
فروردین ۳۰، ۱۳۸۲
نمی دانم ما تا کی می خواهیم به این افراط و تفریط ها ادامه دهیم. نمی دانم چرا همیشه می خواهیم روال های طبیعی کارها که در بسیاری از موارد منطقی هم هستند را برهم بزنیم.
یک نمونه ی آن در پذیرش دانشجو در دانشگاه است.معیار ورود به دانشگاه چه باید باشد؟آیا غیر از معیار علمی است؟
تا چند سال پیش برای خانمها انواع سهمیه ها در نظر گرفتند(الآن هم در بسیاری از رشته های تخصصی پزشکی برای خانمها سهمیه وجود دارد.) الان درست برعکس شده و می خواهند برای پسرها سهمیه در نظر بگیرند.
خوب یک چند سالی هم این طوری سر کار هستیم.
حالا کم کم به حرف من خواهید رسید که"از ماست که برماست"
یک نمونه ی آن در پذیرش دانشجو در دانشگاه است.معیار ورود به دانشگاه چه باید باشد؟آیا غیر از معیار علمی است؟
تا چند سال پیش برای خانمها انواع سهمیه ها در نظر گرفتند(الآن هم در بسیاری از رشته های تخصصی پزشکی برای خانمها سهمیه وجود دارد.) الان درست برعکس شده و می خواهند برای پسرها سهمیه در نظر بگیرند.
خوب یک چند سالی هم این طوری سر کار هستیم.
حالا کم کم به حرف من خواهید رسید که"از ماست که برماست"
فروردین ۲۹، ۱۳۸۲
به یاد احمد شاملو:
عشق عمومی
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لب خند عشق ام بود.
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترک ام
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نام ات را به من بگو
دست ات را به من بده
حرف ات را به من بگو
قلب ات را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست های ات با دستان من آشنا ست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیبا ترین سرودها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند.
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشنا ست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را من دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
عشق عمومی
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لب خند عشق ام بود.
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترک ام
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نام ات را به من بگو
دست ات را به من بده
حرف ات را به من بگو
قلب ات را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبان ات برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست های ات با دستان من آشنا ست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زنده گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیبا ترین سرودها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند.
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشنا ست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را من دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
فروردین ۲۷، ۱۳۸۲
بعدا این سئوالو حتما به همه پرسی می گذارم که چه چیزی کمک می کنه که ما بتونیم بهتر زندگی کنیم؟ در این ور و اونور که آدم میشنوه همه حرف حکومت و نبود آزادی و ... رو مطرح میکنن.ولی من اصلا این طور فکر نمی کنم.یعنی اگر نظام حکومتی ما هم عوض بشه ولی خود مردم عوض نشن هیچ تغییر عمده ای توی کشور اتفاق نمی افته. محسن مخملباف توی فیلم " گنگ خوابدیده"- که زندگی نامه خودشه - میگفت علت این که از کار نظامی و چریکی به سمت کار فرهنگی حرکت کرده اینه که فهمیده اگه صد تا انقلاب بشه ولی مردم عوض نشن هیچ چیزی عوض نمیشه. من هم باهاش موافقم نمونه دم دستش کشورهای آسیای میانه.اینها آزادی رو به دست آوردن ولی به دلیل این که ظرفیتشو نداشتن خیلی زود از دستش دادن و الآن یک سری نظام های دیکتاتوری مسخره دارن. عکس اون هم صادقه یعنی اگه ملتی طالب آزادی باشن هیچ حکومتی نمی تونه اونها رو به بند بکشه!
یه همین دلایله که زیاد به سیاست - به این مفهومی که توی جامعه ایران هست - زیاد علاقه ندارم . مردم ما بیشتر از اون که سیاسی باشن " سیاست زده" اند. همه ملت ما کلی سیاستمدارن اون هم به سبک خاص خودشون که کاملا با احساسات قاطیه در حالیکه نه احساسات سیاسی داریم و نه سیاست احساساتی و نه سیاستمدار احساساتی.
حالا بعدا باز می نویسم که ما چقدر اخلاقهای بد و واکنشهای غیرمعقول داریم و برای اینکه پیشرفت کنیم باید این اشکالات رو اصلاح کنیم، لااقل اولین قدمش اینه که قبول کنیم این اشکالاتو داریم که فکر می کنم تو همین مرحله هم موندیم.
یه همین دلایله که زیاد به سیاست - به این مفهومی که توی جامعه ایران هست - زیاد علاقه ندارم . مردم ما بیشتر از اون که سیاسی باشن " سیاست زده" اند. همه ملت ما کلی سیاستمدارن اون هم به سبک خاص خودشون که کاملا با احساسات قاطیه در حالیکه نه احساسات سیاسی داریم و نه سیاست احساساتی و نه سیاستمدار احساساتی.
حالا بعدا باز می نویسم که ما چقدر اخلاقهای بد و واکنشهای غیرمعقول داریم و برای اینکه پیشرفت کنیم باید این اشکالات رو اصلاح کنیم، لااقل اولین قدمش اینه که قبول کنیم این اشکالاتو داریم که فکر می کنم تو همین مرحله هم موندیم.
فروردین ۲۶، ۱۳۸۲
امروز میخوام براتون از یک شخصیت دیگه هم صحبت کنم:"ویل دورانت" نمیدونم اونو تا چه حد میشناسید ولی احتمالا اسم کتاب "تاریخ تمدن " رو شنیدید.یک کتاب عظیم که تمدنهای بشری رو از ابتدا با حال درتمام ابعاد بررسی میکنه و آدم حیرت می کنه که یک نفر چقدر میتونه مطالعه کرده باشه.همه اینها رو گفتم تا به اینجا برسم.یکی دیگه از کتابهای ویل دورانت" لذات فلسفه " است که بیشتر به جامعه شناسی ربط داره تا فلسفه.این کتاب در سال 1929 نوشته شده .به یک پاراگراف از اون توجه کنید:
چون روزگار ماشین است همه چیز باید تغییر کند.ایمنی اجتماعی افزایش یافته ولی ایمنی فردی کمتر شده است؛زندگی جسمانی سالمتر از پیش شده ولی زندگی اقتصادی چنان در زحمت و پیچ و خم گرفتار آمده که هر روز در معرض خطر است.جوانان که دلیرتر و از خود راضی تر از پیش شده اند از نظر مادی به طور بیسابقه ای بیچاره گشته اند و از نظر اقتصادی جاهل مانده اند،چنانکه همین که عشق فرا می رسد به جهت تهی بودن کیسه جرئت ازدواج پیدا نمی کنند.سالها می گذرد و عشق که ضعیفتر شده است بر می گردد اما هنوز هم کیسه پر نشده است؛عشق یک دفعه دیگر هم پس از سالها باز می گردد اما با طراوت و قدرت کمتر،در این هنگام کیسه را پر می باید؛آنها با جشن ازدواج جشن مرگ عشق را هم می گیرند.
چقدر به زندگی حالای ما نزدیک است!!!!!!!!!!!!!
چون روزگار ماشین است همه چیز باید تغییر کند.ایمنی اجتماعی افزایش یافته ولی ایمنی فردی کمتر شده است؛زندگی جسمانی سالمتر از پیش شده ولی زندگی اقتصادی چنان در زحمت و پیچ و خم گرفتار آمده که هر روز در معرض خطر است.جوانان که دلیرتر و از خود راضی تر از پیش شده اند از نظر مادی به طور بیسابقه ای بیچاره گشته اند و از نظر اقتصادی جاهل مانده اند،چنانکه همین که عشق فرا می رسد به جهت تهی بودن کیسه جرئت ازدواج پیدا نمی کنند.سالها می گذرد و عشق که ضعیفتر شده است بر می گردد اما هنوز هم کیسه پر نشده است؛عشق یک دفعه دیگر هم پس از سالها باز می گردد اما با طراوت و قدرت کمتر،در این هنگام کیسه را پر می باید؛آنها با جشن ازدواج جشن مرگ عشق را هم می گیرند.
چقدر به زندگی حالای ما نزدیک است!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم "جرج برنارد شاو" رو چقدر می شناسید ولی بهتون بگم خیلی آدم باحالیه! این یه نمونه اش:
میگن که جرج برنارد شاو خیلی آدم پول دوستی بوده یه روز توی یکی از مصاحبه ها یه خبرنگاری بهش گیر میده که آقا شما چرا این قدر دنبال پول و مادیات هستید؟ برنارد شاو در جوابش میگه : مگه شما دنبال چی هستید؟ اون هم با افتخار تمام میگه "انسانیت شرافت انسانی جوانمردی و... برنارد شاو میگه:" هرکی دنبال چیزی میره که نداره!"
میگن که جرج برنارد شاو خیلی آدم پول دوستی بوده یه روز توی یکی از مصاحبه ها یه خبرنگاری بهش گیر میده که آقا شما چرا این قدر دنبال پول و مادیات هستید؟ برنارد شاو در جوابش میگه : مگه شما دنبال چی هستید؟ اون هم با افتخار تمام میگه "انسانیت شرافت انسانی جوانمردی و... برنارد شاو میگه:" هرکی دنبال چیزی میره که نداره!"
چند شب پیش فیلم دایره رو دیدم.فیلمی بود که زمان خودش خیلی سرو صدا به پا کرد و شیر طلایی جشنواره ونیز را برد. والان هم این فیلم در توقیف به سر می برد.
داستان فیلم از یک زایشگاه و تولد یک دختر شروع می شود که تمام خانواده دوست داشتند او پسر باشد و به این بهانه به سرنوشت زنان ایرانی می پردازد. در انتها در زندان به دنبال زن ابتدای فیلم می گردیم.
من خودم به هیچ وجه با توقیف افکار موافق نیستم وفکر هم نمی کنم دفن افکار یک نفر- اگرچه مخرب هم باشد- راه حل این مشکل نیست.
در مورد دایره هم باید بگویم که یک فیلم خیلی معمولی با یک سری موضع گیری های افراطی بود.مثل مشکل دختران فراری و... که امروز مد روز شده است(البته امروز تب این نوع فیلمها خیلی کمتر شده است) و جای تعجب هم در این جاست که چرا این فیلم را توقیف کرده اند. در حال این فیلم نسبت به فیلم قبلی پناهی - بادکنک سفید- که به نظرم یک شاهکار بود در سطح خیلی پایین تری قرار داشت.
داستان فیلم از یک زایشگاه و تولد یک دختر شروع می شود که تمام خانواده دوست داشتند او پسر باشد و به این بهانه به سرنوشت زنان ایرانی می پردازد. در انتها در زندان به دنبال زن ابتدای فیلم می گردیم.
من خودم به هیچ وجه با توقیف افکار موافق نیستم وفکر هم نمی کنم دفن افکار یک نفر- اگرچه مخرب هم باشد- راه حل این مشکل نیست.
در مورد دایره هم باید بگویم که یک فیلم خیلی معمولی با یک سری موضع گیری های افراطی بود.مثل مشکل دختران فراری و... که امروز مد روز شده است(البته امروز تب این نوع فیلمها خیلی کمتر شده است) و جای تعجب هم در این جاست که چرا این فیلم را توقیف کرده اند. در حال این فیلم نسبت به فیلم قبلی پناهی - بادکنک سفید- که به نظرم یک شاهکار بود در سطح خیلی پایین تری قرار داشت.
فروردین ۲۵، ۱۳۸۲
راستش امروز خیلی کار داشتم و وقت نداشتم به وبلاگ فکر کنم ولی یه مطلب جالب توی یه کتاب جمعیت شناسی خوندم که خالی از لطف نیست.
یه طبیعی دان آمریکایی رنج بشر ناشی از افزایش جمعیت رو به عذاب کسی تشبیه کرده که همیشه کفشش از اندازه پاش دو شماره کوچیکتره!
به نظر من این جمله وافعا هوشمندانه و هنرمندانه است.
یه طبیعی دان آمریکایی رنج بشر ناشی از افزایش جمعیت رو به عذاب کسی تشبیه کرده که همیشه کفشش از اندازه پاش دو شماره کوچیکتره!
به نظر من این جمله وافعا هوشمندانه و هنرمندانه است.
فروردین ۲۴، ۱۳۸۲
یه مدتی قبل (که خیلی هم قبل نبود) فکر می کردم که آقا این همه اصراری که مردم به داشتن کامپیوتر دارن برای چیه؟ بیشتر فکر می کردم یه جورایی افه است!
بعدش فکر کردم نه کامپیوتر چیز خوبی و وجود یک کامپیوتر در هر خونه لازمه!
الان نمی تونم فکر می کنم که یک خونه بدون کامپیوتر چه شکلیه! مثلا تو همین خونه ما سر این کامپیوتر همیشه دعواست و همیشه یکی تو نوبته و باید ساعتها منتظر بمونه( به ساعت نوشته ام توجه کنین متوجه میشین) و کم کم آدم به این فکر می افته که یک کامپیوتر برای هر خونه واقعا کمه !
نمیدونم چند ماه بعد چی فکر می کنم!
بعدش فکر کردم نه کامپیوتر چیز خوبی و وجود یک کامپیوتر در هر خونه لازمه!
الان نمی تونم فکر می کنم که یک خونه بدون کامپیوتر چه شکلیه! مثلا تو همین خونه ما سر این کامپیوتر همیشه دعواست و همیشه یکی تو نوبته و باید ساعتها منتظر بمونه( به ساعت نوشته ام توجه کنین متوجه میشین) و کم کم آدم به این فکر می افته که یک کامپیوتر برای هر خونه واقعا کمه !
نمیدونم چند ماه بعد چی فکر می کنم!
فروردین ۲۳، ۱۳۸۲
چرا وبلاگ؟
اولین روزی که با امکان وبلاگ آشنا شدم رو فکر کنم هیچ وقت یادم نره! توی ماشین اداره بودم و داشتیم از بازدید از یکی از روستاها برمی گشتیم که عباس داشت یه سری اطلاعات کلی راجع به وبلاگ می داد.بیشتر به یک معجزه شبیه بود. فکر این که هر کس میتونه یه روزنامه داشته باشه یه جایی داشته باشه که نظراتشو بنویسه واقعا هیجان آور بود(حتی الان هم هست) نتیجه اون این می شد که هر کس خوش فکرتر باشه میتونه حرفشو بیشتر گسترش بده نه هرکس که به امکانات بیشتری دسترسی داشته باشه. بنابراین پس از مدتی حکومت یک سری افراد خوش فکر پیش میاد.جالبه ! حداقل از لحاظ تئوری به مدینه فاضله نزدیکتر میشیم.
جنبه دیگه وبلاگ که اونهم از لحاظ شخصی جالبه برطرف کردن نیاز افراد (حداقل بعضی از اونها) به presentation است(ببخشید معادل فارسی مناسبی که دقیقا بتونه منظورم برسونه پیدا نکردم).
به نظر من خیلی از آدمها نیاز به مطرح کردن خودشون دارن و با این کار عطشی رو توی خودشون فرو مینشونن.حالا فکر کنین که این مطرح کردن در سطح جهانی باشه.محشره!
خوب تا یادم نرفته یه چیزه دیگه هم بگم.من خیلی از چیزها راجع به ساختن یک وبلاگ از کتاب «راهنمای ساخت وبلاگ» نوشته مهندس حسین یعسوبی یاد گرفتم. این رو نوشتم تا بتونم تا حدودی حقوق این مولف عزیز رو رعایت کرده باشم و هم مرجع خوبی به شما جهت ساخت یک وبلاگ ارائه بدم.
فعلا خداحافظ
اولین روزی که با امکان وبلاگ آشنا شدم رو فکر کنم هیچ وقت یادم نره! توی ماشین اداره بودم و داشتیم از بازدید از یکی از روستاها برمی گشتیم که عباس داشت یه سری اطلاعات کلی راجع به وبلاگ می داد.بیشتر به یک معجزه شبیه بود. فکر این که هر کس میتونه یه روزنامه داشته باشه یه جایی داشته باشه که نظراتشو بنویسه واقعا هیجان آور بود(حتی الان هم هست) نتیجه اون این می شد که هر کس خوش فکرتر باشه میتونه حرفشو بیشتر گسترش بده نه هرکس که به امکانات بیشتری دسترسی داشته باشه. بنابراین پس از مدتی حکومت یک سری افراد خوش فکر پیش میاد.جالبه ! حداقل از لحاظ تئوری به مدینه فاضله نزدیکتر میشیم.
جنبه دیگه وبلاگ که اونهم از لحاظ شخصی جالبه برطرف کردن نیاز افراد (حداقل بعضی از اونها) به presentation است(ببخشید معادل فارسی مناسبی که دقیقا بتونه منظورم برسونه پیدا نکردم).
به نظر من خیلی از آدمها نیاز به مطرح کردن خودشون دارن و با این کار عطشی رو توی خودشون فرو مینشونن.حالا فکر کنین که این مطرح کردن در سطح جهانی باشه.محشره!
خوب تا یادم نرفته یه چیزه دیگه هم بگم.من خیلی از چیزها راجع به ساختن یک وبلاگ از کتاب «راهنمای ساخت وبلاگ» نوشته مهندس حسین یعسوبی یاد گرفتم. این رو نوشتم تا بتونم تا حدودی حقوق این مولف عزیز رو رعایت کرده باشم و هم مرجع خوبی به شما جهت ساخت یک وبلاگ ارائه بدم.
فعلا خداحافظ
میشه گفت این اولین نوشته درست و حسابی وبلاگ منه.(البته به نظر خودم)! برای شروع فکر میکنم باید خودم معرفی کنم.
من یه پزشک هستم که در یکی از شهرهای جنوبی کشور مشغول خدمت هستم.از علائقم جامعه شناسی سینما (این گفتم که اگه بعدها خیلی مطلب در مورد سینما خوندین دلخور نشین)شعر و... است.البته فکر میکنم بعدها بیشتر با هم آشنا بشیم.
اینو میگم قابل توجه کسایی که میخوان رژیم بگیرن یکی از بهترین راههای این کار وبلاگ نویسیه. مثل این دوستم عباس که از وقتی وبلاگ نویس شده حتی از غذا هم افتاده.
من یه پزشک هستم که در یکی از شهرهای جنوبی کشور مشغول خدمت هستم.از علائقم جامعه شناسی سینما (این گفتم که اگه بعدها خیلی مطلب در مورد سینما خوندین دلخور نشین)شعر و... است.البته فکر میکنم بعدها بیشتر با هم آشنا بشیم.
اینو میگم قابل توجه کسایی که میخوان رژیم بگیرن یکی از بهترین راههای این کار وبلاگ نویسیه. مثل این دوستم عباس که از وقتی وبلاگ نویس شده حتی از غذا هم افتاده.
فروردین ۲۲، ۱۳۸۲
اشتراک در:
پستها (Atom)


